قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2145

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و سيزدهم از رحلت خير البشر و در ماه ربيع الاوّل سال چهار صد و سيزدهم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، باز ميانهء اتراك و جلال الدّوله فتنه‌اى نايره به هم رسيد و مهمّ به آنجا كشيد كه جلال الدّوله در خانهء خود در ميان زنان خود پنهان شد و تمامى بيوتات او را تركان آنچنان نهب و غارت نمودند كه دروازه‌ها را نيز نگذاشتند و در مقام گرفتن ابو اسحاق سهل « 1 » ، كه وزير جلال الدّوله بود ، شدند . و او بر ارادهء ايشان اطلاع يافته خود را به خانهء غريب بن محمّد انداخت او از دست ايشان خلاصى يافت . و تركان از غارت خانهء جلال الدّوله فارغ شدند جلال الدّوله فرصت غنيمت يافته از خانهء عورات بيرون آمده به جانب عكبر « 2 » رفت . و اتراك فى الحال خطبه به نام ابو كاليجار كردند و مسرعى به طلب او فرستادند . در اين وقت ابو كاليجار در اهواز بود . چون مسرع اتراك به او رسيد ابو كاليجار مىخواست كه متوجّه بغداد گردد ، امّا امير عادل بهرام او را مانع آمده گفت : اگر جماعتى از امراى اتراك تو را خواسته ، رفتن تو مناسب است ، امّا به مجرّد مكتوبى كه از آن جماعت مفتّن « 3 » رسيده رفتن تو به آن حدود مناسب نيست ؛ چه ، بر قول و فعل ايشان مطلقا اعتماد نيست . بنابراين ، ابو كاليجار در رفتن تعلّل نمود . و چون اهالى بغداد و اتراك از توجّه ابو كاليجار مأيوس شدند باز خطبه را به اسم جلال الدّوله كرده كس به طلب او فرستادند و در مقام اعتذار شده بعد از چهل و سه روز باز جلال الدّوله را به بغداد درآوردند و وزارت او را به ابو القاسم بن ماكولا دادند . و بعد از اندك

--> ( 1 ) . الكامل : ابو اسحاق سهلى ؛ العبر ، ( ج 2 ، ص 694 ) : ابو اسحاق سهيلى . ( 2 ) . عكبرا : شهركى است [ به عراق ] بر شمال بغداد ، بر مشرق دجله ، جايى آبادان ؛ - حدود العالم . ( 3 ) . مفتّن : فتنه‌انگيز . - و .